تبليغاتX
روانسر/rawansar
 ‫به علت همکاری مدیران بلاگفا بانهادهای امنیتی،وارائه اطلاعات کاربران ،همکاری در سانسور،وحذف وبلاگهای منتقد،بلاگفا را ترک میکنم. ‫ادرس جدید بزودی اعلام میشود.

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 14:15 توسط omied.s |


مهندس پیمان رحیمی شهردار پرتلاش و نمونه شهرستان روانسر اواخر هفته گذشته استعفای خود را تقدیم مقامات استانداری کرمانشاه کرد.

گفتنی است که مهندس رحیمی از شهرداران لایق استان بشمار می رود که چهار سال متوالی بعنوان شهردار نمونه استان کرمانشاه انتخاب شده بود.


+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 3:30 توسط omied.s |

مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی میکنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شوم که می‌شوم، مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد . "صمد بهرنگی"...........
‫سیاه نپوش مادرم ،کتف و سر خویش را گل نگیر برادرم.گریه نکن پدر،شاد باش ، شاد باش از اینکه دست پرورد ه ات روی شهری را سفید کرد.
برای هیچکس هر گز رفتنی به این لیاقت و سربلندی تصور نمی توان کرد.این سرزمین اهورائی ، از کویر تا دریا به کیانوش و حسین ما افتخار میکند.

‫زاگرس در پیشگاه خون به ناحق ریخته فرزندانش هرگز سکوت نخواهد کرد.و مام میهن هرگز این دلیران و فرزندان برومندش را فراموش نخواهد کرد.انکه باید بگرید و سر خویش در لجن فرو کند،قاتل و دشمن ایرانیان است.انکه باید به خود بلرزد ان ناجوانمردی است که همه چیزش را به دنیا فروخته و سر بر درگاه دیکتاتور دارد.لبخند بزن مادر، هملاسیهای کیانوش پارک سبز دانشگاه را به نامش کردند.لبخند بزن پدر همشهر یهای حسین نشان لیاقت و شرف با دسته ای گل بر مزارش می نهند.

.............................

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 13:56 توسط omied.s |


کهن دیار است این  شهر که نصبش به مادها میرسد و بر دل کوهش هنوز جای تیشه پدرانمان به یادگار مانده،گور دخمه سندی است تاریخی بر هزاران سال قدمت این شهر و مردمانش.
‫دروازه ای بی برج وبارو، ،دستانی گشاده و مردمی صبور که کینه ای از هیچکس به دل ندارند و دلشان زلال تراست از برف اب شاهو،سندش تپه موسائی.یادگار زندگی همشهریان کلیمی در این شهر در صلح وصفا،
مردمانی که شانه به شانه از یارسان وسنی وشیعه، هورامی و لک وفارس وکلهر،همه تبار و مذهب خویش در پای انسانیت به فراموشی سپرده اند.
‫اینروزها اما روانسر بدنام شده است. با نادانی جمعی خفته در غار،اسیر در گذشته ها، جمعی که هنوز از
لوله
تفنگها خون می خواهد وموسیقی زندگیشان طبل جنگ است و شیپور حمله و فریاد مجروحان.

سراب پاک شهرم را غرقه در خون بیگناهان کردند.خون بیگناه ماردینی یا خون ان نورچشم کرماشانی.خون ان جوان همشهری که در خواب ناز ،پریشانش کردند.چه بد نام شده است شهرم که روزی شهره همزیستی و صلح بود.

‫دلم از خشونت و اسلحه و کشتن بیزار است.انکه میکشد پ ک ک باشد یا تنگ نظر ذوب در اعتقاد. چپ باشد یا راست
‫شهر من و مردمش از مرگ بیزارند.
اهای حاجی احمدی، پژاک و پکک.انکه می کشید فرزند همین شهر است،ریشه در این خاک دارد.ان که به برادر کشی وادارش کردید،همخون ماست.تمام حکومتهای دنیا ، به ان رویای پرپر شده جوان کلاه کبودی نمی ارزد.تمام ایسمهای دنیا با ان کردستان بزرگ شما،به فریاد و زجه مادران کرد از ماردین و ئامد تا کرماشان نمی ارزد.
‫دردمان بسیار است میدانیم.اما درمانش گلوله نیست.مرگ و کشتن نیست.به عنوان یک شهروند روانسری از خشونت شما بیزارم، شهرم را بدنام نکنید،این دیار کهن به اشتی و صلح شهره است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 15:23 توسط omied.s |

قتل یک کول بر بر اثر تیراندازی نیروهای انتظامی

یک کول بر در منطقه مرزی پاوه به ضرب گلوله نیروهای انتظامی به قتل رسید.
بنا به گزارشات دریافتی صالح رحیمی، شهروند کرد ساکن بخش نودشه از توابع پاوه در کمین نیروهای انتظامی  بدون رعایت قانون حمل سلاح به ضرب گلوله مستقیم نیروهای انتظامی از پای در آمد.
لازم به ذکر تعداد بسیاری خاصه از شهروندان کرد در مناطق مرزی غرب کشور به دلیل عدم وجود فرصت های شغلی به کول بری یا حمل مواردی همچون پارچه و چای روی می آورند و هر ساله دهها تن از این شهروندان به ضرب گلوله نیروهای نظامی جان خود را در این راه از دست می دهند.

http://www.peykeiran.com/

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 22:54 توسط omied.s |

دوستانی که تمایل به تبادل لینک دارند.لطفا بانوشتن ادرس دقیق سایت یا وبلاگ  خود در قسمت نظرات من را مطلع نمایند.با سپاس
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 20:52 توسط omied.s |


پنجسال از ان زمان میگذرد.من بودم و فرهاد،ومحمد.س،با هم وبلاگ روانسر رادر پرشینبلاگ داشتیم.مامی نوشتیم،پر از غلط انشائی و املائی.امااز درد  با فریادانتقاد میکردیم،مینوشتیم از ان وضعیتی که اینروزها به مراتب بدتر شده.

دوره حکومت سید بزرگوار خاتمی بود.نوشته های وبلاگ در استان مورد توجه قرار گرفته بود.واین به مذاق عالی جنابان گنجشگ مغز،خوش نیامده بود.دوستی ندا داد ،صورتتان را برای کشیدها و گوشتان را برای فحش و تهدید خفاشان،تاریک اندیش حاضر کنید.

ترسیده بودیم ،با همان نا م مستعار که از ترس برخویش نهاده بودیم هم در امان نبودیم.در ان پریشانی ایمیلی زدم به محمدعلی ابطحی،وبلاگش و ایمیلش شده بود پناهگاه بلاگرانی که چوب و چماق،دگم اندیشان بر سرشان فرود می امد.ان زمان معاون خاتمی بود.فردایش نوشت، که نترسید وادامه دهید.نوشته اش را روی وبلاگ گذاشتم.کارگر شد .اگر چه بعدها با پایان حکومت اصلاح طلبان،ما هم در، وبلاگ را تخته کردیم و هر یک رهرو راهی دگر شدیم.اما ان خاطره خوش از ابطحی ،هنوز در ذهنم به یادگار مانده.

‫اکنون او خودش در چنگال دشمنان ایران اسیر است.ابطحی،کسی  است که نگاهم را به روحانیت شیعه،تعغیر داد.او از جنس خودمان است،از جنس مردم،او در خاطرم ان فاصله حاکمان ومردم را با پاسخی فوری وقاطع به مشکلمان، در هم شکست.انسانی که با وجود امثال او به زندگی در زیر سقف ایران عزیز،امیدوار شدم.
‫روزگار تلخی است،زندان های ایران اکنون صدهها تن از پاکترین فرزندان ایران را در خود جای داده و این بی عدالتی است.ابطحی ،حجاریان،کبودوند،و...........جایشان در زندان نیست.
‫میدانم که این روزگار سیه نیز بگذرد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 17:1 توسط omied.s |


"شب گذشته دو روزنامه نگار در صفحه فيس بوک خود خبر بازداشت مهندس موسوی را انتشار دادند. به دنبال آن، اين شايعه به سرعت به بالاترين راه يافت. من نمی دانم و نمی فهمم چرا دوستان خوب روزنامه نگار تا اين اندازه در انتشار شايعاتی که به سرعت تکذيب می شوند، حريص هستند؟ اين همه عجله برای چيست؟..." «اکبر گنجی، اين همه عجله برای چيست؟ خبرنامه گويا»
***
"اگر چه نام نياوردن از بازداشت شدگان غير مشهور، ظلم به آن هاست، و اگر چه نام نياوردن از بازداشت شدگان مشهور هم ظلم به آن هاست، اما برای درک و فهم بيچارگی نظام سلطانی، می توان سعيد حجاريان را به عنوان نماد بازداشت شدگان (اسيران) برگزيد. رژيمی که ده سال پيش او را ترور کرد، اينک جسم صدمه ديده ی او را به اسارت گرفته اند تا کسی نتواند از انديشه ی توانای او سود برد. عکس های حجاريان قادر به انتقال وضعيت دشوار بازداشت شدگان به مردم جهان است. اگر عکس و فيلم لحظات جان دادن ندا آقا سلطان به تنهايی توانست جهان را تکان دهد، و به عنوان نماد و ندای نهضت اعتراضی مردم ايران درآيد، عکس های حجاريان ترور شده هم می تواند بيانگر وضعيت رعب آور بازداشت شدگان باشد..." «اکبر گنجی، سعيد حجاريان، نماد اسرا، خبرنامه گويا»
***
"مردم از نظر اخلاقی پيروز گرديدند، اما شکست اخلاقی نصيب سلطان شد. اين داوری قطعاً نادرست است که سلطان خودکامه و سرکوبگر را پيروز به شمار آوريم. پيروز اخلاقی مردمی هستند که با آرامش و سکوت اعتراض خود را به تقلب به نمايش گذاردند. شجاعتی که مردم مسالمت جو در برابر گلوله ها از خود بروز دادند، تصاويری که همان ها از شجاعت خود و به خون غلتيدن عزيزانشان گرفتند و از اين طريق مردم جهان را به خيابان ها و ميدان های پايتخت ايران آوردند، تا شاهد پيروزی فضيلت بر رذيلت باشند. اين پيروزی را نبايد دست کم گرفت... مبارزه ی با قدرت خودکامه، جهت گذار به دموکراسی، در جاده ای صورت نمی گيرد که آزاديخواهان در بالای جاده و خودکامه گان در پائين آن قرار داشته باشند. مبارزه ، بالا و پائين دارد. شکست و پيروزی دارد. مهم آن است که فرد از نظر اخلاقی خود را محکوم نداند، يا آزاديخواهان جهان او را محکوم به شمار نياورند. پيروزی اخلاقی محصول مبارزه ی مسالمت آميز برای آزادی و کاهش درد و رنج مردم است. مهم آن است که در طی مبارزه با جلادان ، از همان شيوه هايی استفاده نشود که خودکامگان استفاده می کنند..." «اکبر گنجی، اعصار ظلمانی: شکست؟! پس نشستن؟! خاموشی؟! خبرنامه گويا»

مقالات اخير آقای گنجی بر دل می نشيند. در اوج بحران و درگيری، آرامش بخش است. از کسی که می تواند نقش اساسی در گرد آوردن مردم حول اهداف مشخص سياسی داشته باشد، انتظار چنين مقالاتی می رفت و می رود. اکبر گنجی، نماد مقاومت و آزادگی ست. نماد مبارزه و تن ندادن به ذلت و خواری ست. او کسی ست که چشم در چشم استبداد دوخت و فرياد آزادی سر داد. و در اين دوران پرآشوب، وجود چنين نمادی چقدر لازم است. نمادی که مردمِ معترض، با هر فکر و عقيده و مرامی، از آزادگی و مقاومت و مبارزه ی او درس بگيرند.

نوشته های پيشين گنجی –به درست و غلط و خوب و بد آن ها کار ندارم- رماننده بود. برای صاحبان برخی عقايد آزارنده بود. متفرق کننده بود. اين حقِّ گنجیِ عالِم و محقق است که هر چه می خواهد بنويسد. اين حق اوست که عقايدش را هر طور که می خواهد بيان کند. اما نمادهای سياسی –و نه علمی- مانند او کم هستند؛ درست تر بگويم در زمان ما اصلا نيستند. و جنبش معترضين به چنين نمادهای سياسی بيش از هر چيز نياز دارد. نياز دارد که حول محوری گرد آيد و پراکنده عمل نکند. نيرو در جمع است و جمع بدون محور معنی ندارد.

آن چه گنجی در مورد عجله نکردن اهل خبر نوشت، آرامش و منطق کسی را نشان می داد که تجربه دارد و پيش از اين، طوفان های بسياری را پشت سر گذاشته است. اصرارش بر اخلاق و عدم استفاده از هر وسيله ای برای رسيدن به هدف، نکته ای ست که بسياری از فعالان سياسی ما متاسفانه با آن فاصله ی بسيار دارند. اميدواريم از آقای گنجی، نوشته های بيشتری در اين زمينه ها بخوانيم.

[وبلاگ ف. م. سخن]

........................................................................................................................................

با نظر ف.م.سخن موافقم.اکبرگنجی به پاس.مبارزاتش شاید تنها کسی باشد که در میان ایرانیان مورد قبول همه است.او نماد مبارزه برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران است.وبه خصوص اعتقادش به فدرالیسم ومقالاتش در افشای قتلهای زنجیره ای روشنفکران چهرا ه ای موجه از او در میان اقلیتهای قومی ومذهبی ساخته است.به شخصه او را به عنوان کسی که رهبری جنبش را در خارج از کشور می تواندبر عهده بگیرد قبول دارم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 16:20 توسط omied.s |

سلام
ببخشید این وبلاگ مال روانسره یا ایران؟
تنها چیزی که توش نیست مسایل روانسره.
بابا یکی به این شورای شهر بی کفایت بگه ما برای گرفتن بلیط روانسر به تهران باید چندهزار تومان بدیم بریم جوانرود. بلیط رزرو نمی کنن. لااقل یه کاری بکنن ما پول را در ترمینال روانسر بدهیم.

يا اينکه من دختر ساعت نه شب برم کرمانشاه و اون ترمينال نا امنش! اونم باز بايد با سواري برم و يکي را هم با خودم ببرم. سرجمع پول يک بليط پنجاه درصد بيشتر آب خواهد خورد.

با تشکر
ميترا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 2:38 توسط omied.s |

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید

گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید

گیرم که می زنید گیرم که می بُرید گیرم که می کُشید با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 22:14 توسط omied.s |


سعید حجاریان، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی، که از دو هفته پیش در بازداشت به سر می برند، پس از آنکه دچار حمله ای عصبی می شود، از زندان اوین به بیمارستانی در تهران منتقل شده و هم اکنون در شرایط بسیار بدی به سر می برد.

دکتر وجیهه مرصوصی در گفتگویی با خبرنگار نوروز، با ابراز نگرانی شدید از وضعیت همسرش خطاب به مسئولین و مراجع و بزرگان ایران گفت: "چرا ساکت نشسته اید؟ آیا 10 سال درد کشیدن او و خانواده اش کافی نبوده و ایشان باید رنج بیشتری بکشند؟ چرا همه سکوت کرده اند؟ چرا مراجع تقلید سکوت کرده اند؟ به رییس قوه قضائیه مراجعه می کنیم، می گوید من نمی توانم در این امور دخالت کنم؛ به دادستانی مراجعه می کنیم، می گوید ما خبر نداریم؛ به وزیر اطلاعات مراجعه می کنیم، می گوید من اطلاعی ندارم؛ پس اینها چه کسانی هستند؟ اینها چه کسانی هستند که فرزندان ایران و انقلاب را به بند کشیده اند؟ چرا هیچ کس پاسخگو نیست؟ "

وی در دامه خطاب به کسانی که جسم بیمار همسرش را در شرایط سخت زندان تحت فشار قرار داده اند گفت: "آیا ترور وی کافی نبود؟ آیا زجر و دردی که او و خانواده اش در این ده سال کشیده اند کافی نیست؟ این همه کینه شما نسبت به سعید از کجاست؟ آیا ناراحتید که معجزه ای الهی او را به خانواده اش برگرداند؟ آیا ناراحتید که ترور وی کاملا موفق نبود ؟"

وی در ادامه با تشریح وضعیت جسمانی همسرش گفت: "او ده سال پیش و پس از ترور توسط تاریک اندیشان اقتدارگرا، به واسطه یک معجزه الهی زنده ماندند اما سیتمهای ارادی و غیر ارادی ایشان آسیبهای فراوان و جدی دیده است. ایشان در حرکت کردن، صحبت کردن و بسیاری از امور شخصیشان با مشکلات عدیده ای روبرو هستند. سیستمهای غیر ارادی بدنشان مثل فشار خون و امور مشابه نیز با دارو های بسیار زیاد و مراقبتهای شبانه روزی پزشکان و خانواده تحت کنترل بوده است." دکتر مرصوصی که خود یک پزشک متخصص است گفت:"فشار عصبی می تواند توانمندی های فعلی وی را نیز تا 90 درصد کاهش دهد. و این برای کسی که کوچکترین تغییری در وضعیت جسمی اش می تواند عواقب بسیار خطرناکی داشته باشد، بسیار خطرناک است."

وجیهه مرصوصی که در در دوران مبارزات مردمی با رژیم شاه فعالانه حضور داشته و سالهای زیادی را در زندان گذرانده است، با اشاره به اهدافی که به خاطر آن زندان رفته و هزینه داده اند گفت:" آیا اهداف انقلاب این بود که کسی را که حتی نمی تواند تکلم کند به زندان ببریم و از امکانات پزشکی مناسب محروم کنیم؟ کدام حکم شرعی اجازه می دهد با کسی که تمام زندگی اش را برای ارزشها و انقلاب هزینه کرده است این گونه رفتار شود؟ من به عنوان کسی که نسبت به آرمانهای انقلاب و ارزشهای دینی پایبند هستم و تعصب دارم این نحوه رفتار ها را خلاف شرع، عرف و اهداف والای انقلاب و اسلام می دانم."

لازم به ذکر است که چند روز پیش پزشک سعید حجاریان نیز نسبت به سلامت ایشان اعلام خطر کرده بودند.

سایت نوروز امیدوار است این خبر واقعیت نداشته باشد و سعید حجاریان در سلامت کامل باشند. اما با توجه به مسدود بودن راههای اطلاع رسانی و عدم شفافیت نهادهای مسئول، مجبور هستیم اخبار را بدون تائید نهایی منتشر نمائیم، تا شاید مسئولین مجبور به پاسخگویی بشوند.
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 22:10 توسط omied.s |

تونیا کبودوند دختر ریس این سازمان به مناسبت دهم تیر ماه سالروز بازداشت پدرش نامه ای خطاب به ایشان نگاشه و در آن تحولات جاری در کشور را مورد انتقاد قرار داده است تونیا کبودوند:ما محکومیم؛ به جرم بیگناهی

دبیر خانه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان

تونیا کبودوند دختر ریس این سازمان به مناسبت دهم تیر ماه سالروز بازداشت پدرش نامه ای خطاب به ایشان نگاشه و در آن تحولات جاری در کشور را مورد انتقاد قرار داده است.

متن نامه مذکور به شرح ذیل است.

پدر عزیزم امروز وارد سومین سالی می شویم که تو را از ما گرفتند و ما هنوز چشم انتظار تو ایم.

پدر تو ایرانی نبودی! تو شهروند ایران نبودی! اگر شهروند ایرانی بودی رئیس جمهور ایران نیز برای آزادی تو از زندان تلاش می کرد. نمی دانم شاید هم اگر شهروند آمریکایی بودی بهتر بود! آن زمان بود که با جرم جاسوسی بعد از چند روز آزاد می شدی اما تو شهروند کشوری هستی که حقوق شهروندی بی مفهوم ترین واژه ای است که می توانی بیابی. تو کردی هستی که شهروندی درجه دوم محسوب می شوی و به جرم دفاع از حقوق انسانیت، برابری خواهی و آزادی طلبی بالاترین حکم حبس را به تو می دهند و تو را حتی از حقوق یک زندانی نیز محروم می کنند. شاید تو از یاد برده بودی که سخن از حقوق انسانی و حقوق بشر در ایران جرمی نابخشودنی است. همان جرمی که دامن یکی از نامزدهای انتخاباتی را گرفت

آری تو کرد بودی و همانند تمام کردهای جهان, مثل تمام کردهایی که در سرزمین هایشان به عنوان غریبه به آنها می نگرند! بیگانه ای بیش نبودی. گناهت، از ملیت کرد بودن بود! شاید اگر غیرکرد بودی حکم یازده سال را به دوش نمی کشیدی، همانند تمام فعالان حقوق بشری که به دلیل امتیاز غیرکردبودن در زندان نیستند.

تو هم محکومی به زندان رفتن،مثل تمام کردها! به جرم بی گناهی گناهکاری ! همانند اقوام دیگرت در ترکیه، در عراق و در سوریه و در نقاط دیگر جهان!

تو اگر حتی کاری نمی کردی به جرم کرد بودن باز مجرم بودی!

امروز سومین سالی است که تو را به جرم بی گناهی زندانی کردند. اما امروز تو یک از هزاران کسانی هستی که در زندان هستند. شاید آنان بتوانند در برابر ظلم و تجاوزی که به حقوق کردها می شود ساکت باشند، شاید آنها بتوانند ما وحقوق ما را نادیده بگیرند، شاید آنها خود را از ما جدا بدانند و مرزبندی ایجاد کنند اما من همانند آنها نمی اندیشم، من فارغ از کرد بودن و غیرکردبودن نمی توانم تنها به نظاره بنشینم، همه، حقایق را امروز می بینند آنان که 3 سال پیش در برابر تو و حکم ناعادلانه ات سکوت کردند امروز خود گرفتار همان بندها گردیدند، آن هم تویی که نه به دنبال بخشی از حاکمیت، بلکه تنها خواسته ات استیفای حقوق بود آن هم حقوق انسانی و نه ملیتی و یا چیز دیگر!

سه سال گذشت و 10 تیر امسال نه تنها برایم خاطره غم انگیز بازداشتت را به خاطر آورد بلکه عزادار مردم سرزمینمان شدم.

پدر، نه تنها من و بلکه بیش از هزاران تن از وابستگان به سازمان و میلیونها کرد هم چون من اندیشیدند و برای اولین و آخرین بار برای ایجاد تغییر به پای صندوق ها رفتند. آنها نوشته بودند انتصابات ما خوانده بودیم انتخابات! ما اشتباه کردیم و به جرم این اشتباه ما را خس و خاشاک و اوباش و اغتشاشگر خواندند. دیروز حماسه سازان انتخابات بودیم و امروز مشتی فریب خورده و اقدامگر علیه امنیت ملی و به عنوان شکرانه شرکت در انتخابات، نیروهای آموزش دیده در خارج و لبنان از ما با باتوم و گازاشک آور پذیرایی می کنند .

می گویند ایران قانون مدار است و براساس قانون پیش می رود! همان قانونی که اجازه برگزاری تجمعات و راهپیمایی های آرام را می دهد اما چون آنان معترض هستند پس فریب خورده و عامل دست بیگانگان و این حق مشمول معترضان نمی گردد! حق آزادی مطبوعات، حق آزادی بیان و اندیشه هم باز شامل معترضان نمی گردد! تنها مجیزگویانند که حق دارند.

می گویند آزادی در ایران نزدیک به مطلق است! هزاران نفر دستگیر می شوند! مانع فعالیت احزاب و تشکل ها می گردند! فعالان مدنی، سیاسی, حقوق بشری, روزنامه نگاران و خبرنگاران و هنرمندان زندانی می گردند! برخی جانشان را از دست می دهند البته یادمان نرود به دست دشمنان و اجنبی های ساختگی! دانشجویان و استادان زندانی می شوند! روزنامه ها سانسور، سایت ها فیلتر می گردند! وسایل ارتباطی از مردم گرفته می شود! رسانه ملی، دولتی می شود! و هرحقی ناحق!

اینجا هر فریادی, هر ناله ای و هر اعتراضی خاموش می گردد. خیابان ها دیگر یادآور زندگی و تحرک نیست. اینجا زندانی بزرگتر از اوین است.

راستی یادم رفت بگویم اگر شبها صدای الله اکبر را شنیدی بدان که اینان همان کارمندان سفارتخانه های خارجی هستند که می خواهند انقلاب مخملی به راه اندازند!

پدرعزیزم خدا را شکر که در ایران آزادی نزدیک به مطلق است اگر مطلق بود چه می کردیم. به همان دلیل نزدیک بودن آزادی به مطلق است که انسان های وارسته ای چون تو زندانی می شوند، اما تاریخ بهترین درس ها را به ما می دهد.

زمانی که بیگناهان در زندان و گناهکاران برسر مسند و ریاست باشند شاید زمانی است که.....

13تیر 1388

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 11:57 توسط omied.s |